تبليغاتX
ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

ادبی مذهبی

تا سال دگر


 

 

 

ای خواجه به خواب درنبینی ما را

تا سال دگر دگر نبینی ما را



ای شب هردم که جانب ما نگری

بی‌روشنی سحر نبینی ما را

 

 

مولانا جلال الدین محمد پارسی گوی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 17:7  توسط سید علی انجو  | 

یه تبریک شیرازی

 

سعدی:

بلغ العلی بکماله

کشف الدجی بجماله

حسنت جمیع خصاله

صلوا علیه و آله

 

*******

 

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

 عرصه گیتی مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد

آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

 

 

حافظ:

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

 

 

 

این عید زیبا و فرخنده  را به همه عاشقان پیامبراعظم روحی فداه به خصوص  به بزرگتر دوست داشتنی شهرمان سلاله پاک رسول حضرت احمدبن موسی (شاه چراغ)  ـ علیه السلام ـ تبریک عرض می کنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 9:26  توسط سید علی انجو  | 

فقط همین

امیدوارم تکراری نباشد فقط همین:

 

 

 

چیزیم نیست، خرد و خمیرم فقط همین

 

   کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

 

 

   از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

 

   در مرز چشم های تو گیرم فقط همین

 

 

   با دیدنت زبان دلم بند آمدست

 

   شاعر شدم که لال نمیرم فقط همین

 

محسن پرستار

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 18:11  توسط سید علی انجو  | 

ای عشق

 

 

گفتم حالا که دارم آپ می کنم با قیصر و با عشق شروع کنم:

 

 

اي عشق، اي ترنم نامت ترانه‌ها
معشوق آشناي همه‌ عاشقانه‌ها


اي معني جمال به هر صورتي که هست
مضمون و محتواي تمام ترانه‌ها


با هر نسيم، دست تکان مي‌دهد گلي
هر نامه‌اي ز نام تو دارد نشانه‌ها

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه، خوشه‌ي گندم به دانه‌ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دريا به موج و موج به ريگ کرانه‌ها

باران قصيده‌اي است تر و تازه و روان
آتش ترانه‌اي به زبان زبانه‌ها

اما مرا زبان غزل‌خواني تو نيست
شبنم چگونه دم زند از بي‌کرانه‌ها

کوچه به کوچه سر زده‌ام کو به کوي تو
چون حلقه در به در زده‌ام سر به خانه‌ها

يک لحظه از نگاه تو کافي است تا دلم
سودا کند دمي به همه جاودانه‌ها

 

قیصر امین پور

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 0:15  توسط سید علی انجو  | 

تعطیل

 

 

خوشا چندی زغم  تعطیل  بودن

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 8:43  توسط سید علی انجو 

زمستانه

 

 

امین آقا ازم خواست شعر انتقادی محکم (زمستانی) بذارم

هرچند او منظورش اخوان بود من برای الان پروین رو بیشتر پسند کردم

 

 

روز شکار، پیرزنی با قباد گفت

کز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست

 

روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار

تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست

 

هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین

تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

 

دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد

دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست

 

از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد

آب قنات بردی و آبی بچاه نیست

 

سنگینی خراج، بما عرصه تنگ کرد

گندم تراست، حاصل ما غیر کاه نیست

 

در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید

بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست

 

حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است

کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

 

صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت

جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست

 

ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی

یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست

 

مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز

از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست

 

یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی

یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست

 

جمعی سیاهروز سیهکاری تواند

باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست

 

مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس

میدان همت است جهان، خوابگاه نیست

 

تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم

بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست

 

سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق

در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست

 

اخترچرخ ادب پروین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 14:12  توسط سید علی انجو  | 



اولین بار مریم! خانم منو با این خانم دکتر شاعر آشنا کرد :



تو چه ساده اي و من ، چه سخت

تو پرنده اي و من ، درخت.

آسمان هميشه مال توست

ابر، زير بال توست

من ، ولي هميشه گير کرده ام.

تو به موقع مي رسي و من،

سال هاست دير کرده ام.

***

خوش به حال تو که مي پري!

راستي چرا

دوست قديمي ات _ درخت را _

با خودت نمي بري؟

***

فکر مي کنم

توي آسمان

جا براي يک درخت هست.

هيچ کس در بزرگ باغ آفتاب را

روي ما نبست.

يا بيا و تکه اي از آسمان براي من بيار

يا مرا ببر

توي آسمان آبي ات بکار.

***

خواب ديده ام

دست هاي من

آشيانه تو مي شود.

قطره قطره قلب کوچکم

آب و دانه تو مي شود.

ميوه ام:

سيب سرخ آفتاب.

برگ هاي تازه ام:

ورق ورق

نور ناب.

***

خواب ديده ام

شب، ستاره ها

از تمام شاخه هاي من

تاب مي خورند.

ريشه هاي تشنه ام

توي حوض خانه خدا

آب مي خورند.

***

من هميشه

خواب ديده ام، ولي ...

راستي ، هيچ فکر کرده اي

يک درخت

توي باغ آسمان

چقدر ديدني ست!

ريشه هاي ما اگرچه گير کرده است

ميوه هاي آرزو، ولي

رسيدني ست.

 

 

 دکتر عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 17:20  توسط سید علی انجو  | 

اشراق عسل در دل دریای دوچشمت

 

 

دکتر دهقانی عزیز دستور دادند از خودم شعر بگذارم

من که در همه چیز شاگرد ایشانم مگر کاری میتوانم کرد بجز امتثال امر؟

این کار دیشب و امروز است(۲۰ و ۲۱ آبان )

امید که معایبش را به بزرگی خود ببخشید

 و به این کمترین گوشزد کنید :

 

در فلسفه ی لذت شیرینی لبهات چو فرهاد اسیرم

در حیرتم از حکمت اشراق عسل در دل دریای دو چشمت

دیوانه ی لیلای دو زلفون سیاهت

آخر نظری کن تو  به این مستی مستانه ی بیمار

که هر لحظه به یک فتنه گرفتار

دمادم چو سر ِ سبز ِ به باد "از دهن سرخ" سر دار

که هیچش نه نشانی زوصال است و رخ یار

و نه مژده ی دیدار

و نه غمزه ی دلدار

ونه خال سیه نقطه ی پرگار

و نه هیچ خریدار

 

 

 شعر از : سید علی انجو

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 7:18  توسط سید علی انجو  | 

آخر خط






هرچند حال و روز زمین و زمان بد  است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است


حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است



                             نمیدانم از کیست

                               خیلی زیباست



+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 2:38  توسط سید علی انجو  | 

شعرهایی که به شکل تو در آوردمشان

 
 
 
 
... و فرو ریخت شبی قلعه مستحکمشان

شعرهایی که به شکل تو در آوردمشان

 

همه از نام کسی در غزلم می گفتند

که می افزود به دلواپسی و ماتمشان

 

تا در اخلاص دلم شک نکنند آخر شب

دور از زمزمه مبهم زیر و بمشان

 

بجز از آنچه برای تو سرودم باقی

جمله در آتش یک وسوسه سوزاندمشان

 

در سراشیب رهایی همه خنجر خوردند

(تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان)

 

چشم ها کاسه آبستن باران بودند

خیس شد پیرهن پنجره از نم نمشان

 

دردها در شرف شکل گرفتن بودند

که تو ناگاه وزیدی و زدی برهمشان

 

 

مراد رستمی

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:3  توسط سید علی انجو  |